1
روحیه عموم مردم را در بانونگار بخوانید::

روزهای پایانی سال

  • کد خبر : 1401
  • ۲۷ اسفند ۱۴۰۲ - ۱۱:۲۷
روزهای پایانی سال
نوروز باستانی ایران یکی از اعیاد سنتی است که مردم با آمدن فصل بهار و نوشدن طبیعت سال نو راآغاز می کنند.در گذشته مردم برای رفتن به سال جدید خانه تکانی می کردند و البسه نو می خریدند و با آجیل و شیرینی و چینش سفره هفت سین به استقبال نوروز می رفتند . در نوروز دید و بازدید های اقوام ودوستان نشاط عجیبی به خانواده ها می داد و کودکان در جمع آوری عیدی با شادمانی با هم رقابت می کردند.

بانونگار،رفته رفته به آخر سال 1402 شمسی نزدیک می شویم و تا چند روز دیگر پا به سال نو می گذاریم.

خیابانها مملو از انسانهایی که با چهره های خسته و نگران به دنبال اتمام امور زندگی در سال کهنه برای رفتن به سال جدید هستند مادر ی که با عصبانیت از شلوغی خیابانها و تورم سرسام آوری دست فرزندش را در خیابان می کشد و به او سرکوفت می زند که ایکاش میمردم تو رو دنیا نمی آوردم  حالا چه خاکی سرم کنم هیچی نمی تونم بخرم  سرافکنده شدم .این مادر که تمام دنیایش را به یک تار موی فرزندش نمی دهد اکنون از تنگنای روزگار به جایی رسیده است که  با آه و نفرین با او صحبت می کند.

پیرمردبازنشسته ای که از من می خواهد تا در عابربانک حساب بانکی اش را چک کنم و موجودی زیر یک میلیون است آنگاه ناسزا را با صدای بلند نثار همه می کند که این شب عیدی چه خاکی به سرم بریزم هنوز حقوق مان واریز نشده است این چه بساط ناهنجاریست خدایا مرگ مارا برسان.

دخترخانم جوانی که با حسرت به ویترین مغازه ها نگاه می کند و با ناراحتی می گوید خدایا این چه زندگی نکبت باری هست که حتی یک شال هم نمی تونم بخرم مگه با این پول ها می شود خرید کرد من که دیگه خسته شدم

آقای جوان 25 ساله که با رانندگی اموراتش را می گذراند در خیابانهای شلوغ شهر پشت ترافیک سنگین با همسرش صحبت می کرد: خانم عزیز عید برای من و شما نیست ما همینقدر شکم خانواده رو سیر کنیم شاهکار کردیم باید جایزه نوبل به ما بدهند خرید چی آخه ما که نه رفتی داریم نه آمدی، خودمونم نیاز به چیزی نداریم بی خیال شو بزار یه لقمه نون بخورونمیرمون و در بیاریم.

پسرجوان دبیرستانی که از کلاس کنکور خارج شد به دوستش می گفت محمد دیشب پدرومادرم حسابی دعوا افتادند مادرم از وضعیت اقتصادی پدرم گله داشت و پدرم وسط این دعوا همش به من  خواهرم فحش می داد که دارم شکم ایناروسیر می کنم مگه یه کارمند چقدر حقوق می گیره متوجه نیستی گرونی داره کمر مارو می شکنه چرا انتظار داری شق القمر کنم و کلی داد و فریاد مادرم وآخر هم گفت توی سال جدید طلاق می گیرم دیگه نمی تونم با این وضعیت زندگی کنم و این ماجراها باعث شد نتونم اصلا درس بخونم

خانم سالخورده ای که در بازار ماهی فروش ها دنبال ماهی شب عید بود از دهانه بازار دست خالی بیرون آمد و با خود می گفت خدایا امسال شب عیدی شرمنده بچه هام شدم جلوی عروس و داماد چطور سربلند کنم و چقدر خجالت بکشم ایکاش میمردم و این روزارو نمی دیدم

وضعیت به گونه ای اسف بار شده که مردم را دچار یاس و ناامیدی کرده است و هرکدام به دردیدچار هستند امیدوارم روزی را تجربه کنیم که رفاه و آسایش موجب شود شادترین مردم دنیا باشیم و شب های عید مانند گذشته با شادی چشم انتظار عید بمانیم.

لینک کوتاه : https://banounegar.ir/?p=1401

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.